رحم على خان ايمان
56
منتخب اللطائف ( فارسى )
تلاميذ الرّحمناند درجهء منيع يافته . چنانچه سرور كاينات شعراى اسلام را عزيز داشتهاند و به شرف عطاى صله نعت خود رتبهشان برافراشته و كفى به شرفا . بدان كه ابتداى شعر از حضرت آدم عليه السّلام است كه در مذمّت دنيا و مرثيهء هابيل مظلوم گفته و در آغاز شعر فارسى اختلاف است . بعضى نسبت به بهرام گور مىكنند كه روزى شكارى را كشته بود . از غايت نشاط از زبانش برآمد : منم آن پيل دمان و منم آن شير يله و بعضى منسوب به پسر عمرو ليث بن صفّار دارند كه روز عيد در حضور پدر بچار مغز بازى مىكرد . چون اميرزاده جوزها را در گو انداخت اتّفاقا هفت جوز در گو شد و يك بيرون ماند ، آخر او نيز غلتان گشته و در آن گو رفت . پسر از بس بهجت و انبساط گفت : غلتانغلتان همىرود تا لب گو امير را اين كلام به غايت خوش آمد و از ندما پرسيد كه اين را چه بايد گفت ؟ عرض كردند كه از جنس شعر است . تقطيع نمودند مصرع مرقوم در بحر هزج يافتند . مصرع ديگر به دو رسانيدند و بيتى افزودند دو بيتى تمام كردند . بعد از تماضى ازمنه به حسب مناسبت رباعى نام نهادند . در صورت رواج اين فن اقسام شعر پيدا آوردند . بدان كه كلام منثور است يا منظوم . و منثور سه قسم است : مرجّز و مسجّع و عارى . مرجّز آن است كه وزن شعر دارد امّا قافيه ندارد و مسجّع آن است كه قافيه دارد فقط و عارى آن است كه هر دو ندارد و منظوم ده قسم است : يكى فرد و آن دو مصرع دارد متّحد در وزن ، امّا هردو مصرعش را قافيه شرط نيست . دوم رباعى و آن عبارت از دوبيتى است متّحد در وزن و قافيه لكن در مصرع سيوم او قافيه شرط نيست ، اگر باشد معنى لغوى آن هردو نوع ظاهر است . سيوم غزل و معنى آن در لغت دوست داشتن حديث با زنان است و در اصطلاح شعرا ابياتى چند متّحد در وزن و قافيه دارد در بيت اوّل هردو مصرع قافيهدار باشد و اقلّش سه بيت و اكثرش نزد بعضى تا دوازده بيت و نزد قومى تا نوزده و عند البعض تا بيست و پنج و بيت اوّل او را مطلع گويند و ثانى را كه هر دو مصرع مصرّع باشد زيب مطلع و حسن مطلع گويند و بيت آخرش را مقطع و او متّصف به بهاريّه و فخريّه و عشقيّه و حاليّه و غيرهم باشد . چهارم قصيده ، معنى آن در لغت ، پاره مغز غليظ و ستبر است و در اصطلاح مانند غزل است مگر اقلّش يك بيت زياده از اكثر غزل و اكثرش را حصر نيست و او ذو مطلعين و ذو المطالع باشد . پنجم قطعه : معنى آن در لغت ، پاره از چيزى و در اصطلاح ابياتى چند كه متّحد باشند در وزن و قافيه مطلع ندارد . اقلّش دو بيت ، اكثرش را تعيّن نيست . ششم مثنوى و آن ابياتى چند متّحد در وزن و در هردو مصرع هر بيتش قافيه شرط است و او را مزدوج گويند . هفتم ترجيعبند و معنى ترجيع در لغت ، برگرديدن و برگردانيدن است و ترجيعبند در اصطلاح عبارت از غزلهاى متعدّد است ، متّفق الوزن كه بعد هر غزل بيتى اجنبى قافيهدار مربوط از بيت ما قبل به عينه مكرّر بيايد . هشتم ، تركيببند و آن در اصطلاح غزليات متعدّد است ، متّفق الوزن ، ليكن بعد هر غزل ، بيتى اجنبى مربوط به ما سبق ، مختلف اللّفظ و المعنى ذكر كنند و در آن